تولد 2سالگی شاه پسر
24 ماه از اون روز قشنگ و تکرارنشدنی میگذره که خدای مهربون لطفش رو شامل ما کرد و گل پسری هدیه کرد که به واسطه اون نعمت بزرگ مادر شدن رو هم به من عطا کرد.همیشه خداروشکر میکنم به خاطر این محبت بزرگ
این 2سال با تمام خوشی هاش گذشت و الان یه پهلوون جلو چشمام میبینم که داره به سرعت برق و باد بزرگ میشه که شیرمرد بابا و مامانش بشه انشاالله به امید اون روز
تولد امسال هم به خاطر محرم و صفر مجبور شدیم که یکم با تأخیر یعنی پنج شنبه 26 آذر بگیریم و مثل سال گذشته شیراز گرفتیم.و باز هم طبق معمول بابایی لحظه آخر رسیدن
و تمام زحمت تولد افتاد رو دوش مادرجون و دایی.

والبته خاله فاطمه که زحمت آتلیه و تزئینات و الباقی رو کشیدن 


و فرق اصلی تولد امسال این بود که خاله زهرا و ثنا خوشگل به هر زحمتی بود خودشون رو رسوندن و مارو حسابی خوشحال کردن
اینم از صبح روز تولد که آقاجون دست و پای پسری رو با سفره بسته


بعدش هم من و پسرم رفتیم بیرون که یک سری از خرید های تولد رو انجام بدیم


و این هم از عکسهای تولد شاه پسرم




یا داره به خودش دستمال تعارف میکنه که اینقد گریه نکنه یا اینکه داره آماده میشه واسه رقص 
ولی خدایی خیلی اذیتمون کردی آقا پسر بد اخلاق 
همش گریه میکردی و میگفتی هان هان یعنی بریم بیرون ماشین سواری 

فکرکن این همه جشن و مردم واسه آقاس حالا جنابعالی هم اینطوری 


پسرم داره از بقیه فیلم میگیره.چه قیافه ای هم گرفته 

اینم از ژست های دختر خاله 


اینم از عروسکمون آبجی کوچولوی داداش 




یک پسر خسته و درمانده






تولد 2سالگی شاه پسر 
